سيد محمد باقر برقعى

34

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

« اشك خاطره » از خانهء ويران دل اى ماه‌پيكر مىروى ؟ * عهد و وفا بشكستى و با يار ديگر مىروى ؟ گوئى كه مِى ، نوشيده‌اى از دست يار تازه‌اى * چون از نظرگاه دلم ، مستانه از دى مىروى شب تا سحر همراه دل نوشم شراب بىكسى * رحمى نكردى بر دلم ، بشكسته ساغر مىروى گفتم نگاه آرزو در چشمهايم بىتو مُرد * كردى ز اشك خاطره اين ديده را تر مىروى گفتم كه راه دلبرى از كوچهء ما مىرود * اين گفته را بشنيدى و از راه ديگر مىروى ؟ گفتم نگار نازنين ، نازت كشم آهسته رو * امّا ز دشت ديده‌ام چون باد و تُندر مىروى « مستان » چه كوشى دگر ، رفت آن نگار سيم‌بر * ديدى كه آخر زين چمن چون غنچه پرپر مىروى ؟ « شكار آرزو » در چشمه‌سار ذهن من عكس تو پيدا بود و بس * وز روز اول ديده‌ام محو تماشا بود و بس وقتى عطش در كام جان مىسوخت ياد رفته را * در داغدشت خاطرم سوز تو تنها بود و بس وقتى شكار آرزو رفت از نظرگاه دلم * ديدم كه دشت باورم ، دام معمّا بود و بس آن دم كه مجنون بودم از بوى شراب خاطره * ديدم كه در قاب دلم عكس تو ليلا بود و بس وقتى دل « مستان » كُشم در عاشقى آتش گرفت * ديدم كه در ميخانه‌ات اشكم به مينا بود و بس